شعر مرحوم مفتون
خالو حسين زدشتي با عدهاي کثير
نام آوران جنگ و دليران روزگار
با دولت بهيه چو گرديد رو به رو
آن مرد نامجوي به هنگام کارزار
تا بود عده دوربرش جنگ با تفنگ
نزديک چون شدند به خنجر فتاد کار
سولجر هجوم کرد بر اين شير خشمناک
مجروح شد زدست و زپا گشت زخم دار
گرچه اسير گشت زخون عدو نمود
سطح زمين معرکه چون دشت لاله زار
يکسال هم به بصره به زندان مقيم بود
زنجير بهر شير نباشد به دهر عار
روباه کس نديده گرفتار سلسله
زنجير بهر گردن شير است افتخار
از حبس شد خلاص نموده معاودت
در بردخون به مرکز خود گشت برقرار
خاک بلوک ديد پر از جور و شور و شر
شيخ دموخ کرده رياست به آن ديار
عمرش رسيد چون که به هشتاد در جهان
کرده سراي باقي بر فاني اختيار
در روز هفتم از مه شعبان به وقت ظهر
فرمان ارجعي برسيد زآفريدگار
لبيک گفت عازم بزم وصال شد
از خانه رخت بست بشد وارد مزار
سال وفاتش ارطلبي >گشته خم< بود
از مرگ او قد ابول، پشت بهميار
تاريخش ار به طور سهولت طلب کني
گويم که شصت و پنج پس از سيصد و هزار
برچسب:
نویسنده: آریا خوشنام